مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

590

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

مخافة سطوة هذا الطّاغية الجبّار ، أن يأخذ البيعة قبل أن يبرح . وأخذ عليه المواثيق الغليظة ليناصحنّ وليكتمنّ ، فأعطاه من ذلك ما رضي به ، ثمّ قال له : اختلف إليّ أيّاما في منزلي ، فأنا أطلب لك الإذن على صاحبك ، وأخذ يختلف مع النّاس ، يطلب ذلك إليه . قال : فأقبل ذلك الرّجل الّذي وجّهه عبيد اللّه بالمال ، يختلف إليهم ، فهو أوّل داخل وآخر خارج ، يسمع أخبارهم ويعلم أسرارهم ، وينطلق بها حتّى يقرّها في أذن ابن زياد . « 1 » أبو الفرج ، مقاتل الطّالبيّين ، / 64 - 65

--> ( 1 ) - ابن زياد غلامي داشت به نام « معقل » . در اين هنگام أو را طلبيد وسه هزار درهم پول به وى داد وبدو گفت : « به جستجوى مسلم برو وپيروان أو را ديدار كن واين سه هزار درهم را به آنها بده وبگو : با اين پول تجهيزات جنگى براي جنگ با دشمن تهيّه كنيد وبه آنها وانمود كن كه تو از آنهايى . به اين وسيله از جايگاه مسلم وأوضاع واحوالشان اطّلاعى به دست آور وبه من گزارش بده . » معقل پول را برداشت وبه دنبال اين منظور به مسجد كوفه آمد ودر آن‌جا مسلم بن عوسجهء اسدى را كه مشغول نماز بود ، ديدار كرد وشنيد كه مردم مىگويند : « اين مرد براي حسين بن علىّ از مردم بيعت مىگيرد . » معقل نزد مسلم آمد وصبر كرد تا نمازش كه به پايان رسيد ، پيش آمد وگفت : « اى بندهء خدا ! من مردى از أهل شامم واز زمرهء قبيلهء ذي الكلاع محسوب مىشوم كه خدا نعمت دوستى أهل بيت پيغمبر ودوستانشان را به من عطا فرموده ، وسه هزار درهم پول همراه من است كه مىخواهم به دست مردى از ايشان كه شنيده‌ام به كوفه آمده وبراي پسر دختر پيغمبر صلّى اللّه عليه واله از مردم بيعت مىگيرد ، برسانم . من دوست دارم جاى أو را بدانم تا أو را از نزديك ديدار كنم واز چند تن از مردم مسلمان شنيدم كه تو را نشان مىدادند ومىگفتند : « اين مرد از وضع اين خاندان آگاه است ، ومن اينك به نزد تو آمده‌ام تا اين پول را از من بگيرى ومرا به نزد اين مردى كه در جستجويش هستم ببرى تا با أو بيعت كنم . » مسلم بن عوسجة گفت : « سپاس خداى را كه مرا موفّق به ديدار تو كرد واز محبّتى كه تو نسبت بدين خاندان دارى ، خرسند گشتم واز اين‌كه خدا به وسيلهء تو حقّ أهل بيت پيغمبر صلّى اللّه عليه واله را يارى مىكند ، خوشحالم . من از ترس اين مرد جبّار سركش خوش نداشتم پيش از آن‌كه كار بيعت سر بگيرد ، مرا به اين سمت بشناسند . » مسلم پس از اين سخنان پيمانهاى محكمى از معقل گرفت كه از راه خيرخواهى قدمي فراتر نگذارد وجريان را پوشيده دارد . معقل هرگونه پيمانى كه مسلم خواست با أو ببست ومسلم بن عوسجة ( كه اطمينان حاصل كرده بود ) بدو گفت : « چند روزى به خانهء خود من بيا تا در اين خلال من از آن مرد كه جويايش هستى ، برايت اجازهء ملاقاة بگيرم . » از آن‌سو مردى را كه عبيد اللّه براي جاسوسى فرستاده بود ، به خانهء هانئ راه پيدا كرد ورفت‌وآمدش -